در بازار تجهیزات فناورانه، بهویژه پهپادهای تجاری، گاهی شاهد پدیدهای هستیم که یک محصول خارجی پس از ورود به کشور، با تغییر نام، ظاهر، برند یا شناسه محصول، بهعنوان محصول یک شرکت ایرانی معرفی میشود.
ریشه این مسئله را نمیتوان صرفا در رفتار یک شرکت یا یک فعال اقتصادی جستوجو کرد. بخشی از آن به ساختار حکمرانی، نظام مجوزدهی و نوع نگاه سیاستگذار به مفهوم «تولید داخل» بازمیگردد.
در ایران، بهطور طبیعی و قابل درک، شرکتهایی که محصول ایرانی تولید میکنند از جایگاه ویژهای در سیاستهای حمایتی و بعضاً فرآیندهای مجوزی برخوردارند. این رویکرد در اصل با هدف تقویت تولید داخلی، توسعه فناوری و کاهش وابستگی به واردات شکل گرفته است.
اما مسئله از جایی آغاز میشود که «تولید داخل» صرفا با تغییر نام یک محصول خارجی تعریف شود.
تولید یک پهپاد تجاری واقعا چقدر پیچیده است؟
پهپاد تجاری، برخلاف تصور عمومی، یک محصول ساده و تکقطعهای نیست.
یک پهپاد حرفهای مجموعهای از دهها زیرسیستم است؛ از فریم و موتور و ESC گرفته تا فلایتکنترل، سیستم موقعیتیابی، رادیو، باتری، شارژر، پمپ، شیرهای برقی، نازلها، سنسورها، نرمافزار و دهها قطعه و سامانه دیگر.
هرکدام از این زیرسیستمها خود یک حوزه تخصصی از مهندسی و فناوری هستند.
حتی در چین، که امروز یکی از بزرگترین قطبهای تولید پهپاد در جهان است، بسیاری از تولیدکنندگان بزرگ تمام اجزای محصول خود را از صفر تولید نمیکنند. آنها در یک اکوسیستم گسترده صنعتی فعالیت میکنند و از زنجیرهای متشکل از دهها و گاهی صدها شرکت تخصصی در حوزههای مختلف استفاده میکنند.
بنابراین تولیدکننده واقعی بودن الزاماً به معنای ساخت تکتک قطعات در یک کارخانه نیست؛ بلکه به معنای داشتن دانش فنی، طراحی، مهندسی، توسعه محصول، یکپارچهسازی، آزمون، کنترل کیفیت و مسئولیت فنی محصول نهایی است.
مسئله از کجا شکل میگیرد؟
توسعه چنین اکوسیستمی در ایران، بهخصوص در بخش خصوصی، کار سادهای نیست.
شرکتی که بخواهد یک پهپاد تجاری را واقعاً از مرحله طراحی تا تولید توسعه دهد، با مجموعهای از مشکلات مواجه است:
- محدودیت دسترسی به فناوری و قطعات
- تحریم و دشواری انتقال پول
- نوسانات شدید ارزی
- کوچک بودن بازار تخصصی
- هزینه بالای تحقیق و توسعه
- نبود زنجیره تأمین کامل
- دشواری تأمین برخی قطعات تخصصی
- هزینه آزمون و خطا
- مشکلات واردات مواد اولیه و زیرسیستمها
- و مهمتر از همه، زمان و سرمایه مورد نیاز برای رسیدن به یک محصول پایدار
در چنین شرایطی، ممکن است برای یک شرکت، خرید یک محصول آماده خارجی و عرضه آن با نام تجاری خود، بسیار سادهتر و کمهزینهتر از توسعه واقعی یک محصول جدید باشد. اما زمانی که این محصول صرفا با تغییر نام و شناسه، «تولید داخل» معرفی شود، یک مسئله مهم ایجاد میشود:
مرز میان تولید، مونتاژ، سفارشیسازی، برندسازی و واردات از بین میرود.
چرا چنین مدلی میتواند جذاب شود؟
پاسخ را باید در اقتصاد و ساختار انگیزشی بازار جستوجو کرد. اگر در یک نظام اداری، یک «تولیدکننده داخلی» نسبت به یک «واردکننده» جایگاه متفاوتی داشته باشد، طبیعی است که انگیزه برای قرار گرفتن در دسته تولیدکنندگان افزایش پیدا کند. در این شرایط، ممکن است شرکتی به جای اینکه سالها برای طراحی و توسعه یک پلتفرم واقعی سرمایهگذاری کند، مسیر کوتاهتری را انتخاب کند:
محصول خارجی
تغییر برند
ایجاد شناسه محصول
بستهبندی و مستندات داخلی
معرفی بهعنوان محصول ایرانی
این اتفاق الزاما به این معنا نیست که هیچ ارزش افزودهای در داخل ایجاد نشده است. ممکن است شرکت داخلی خدمات مونتاژ، تست، کالیبراسیون، آموزش، تعمیرات، نرمافزار یا خدمات پس از فروش ارائه دهد. مسئله زمانی جدی میشود که سطح واقعی این ارزش افزوده با ادعای «تولیدکننده محصول» همخوانی نداشته باشد.
مشکل اصلی چیست؟
مشکل اصلی صرفا «چینی بودن» یا «خارجی بودن» محصول نیست. اتفاقا در بسیاری از صنایع پیشرفته دنیا، استفاده از زنجیره تامین جهانی کاملا طبیعی است. مسئله این است که مصرفکننده، سازمان دولتی یا نهاد صادرکننده مجوز باید بداند دقیقا با چه محصولی مواجه است و چه کسی مسئول فناوری و عملکرد آن است.
اگر یک محصول خارجی با تغییر نام بهعنوان محصول ایرانی معرفی شود، باید مشخص باشد:
- چه بخشی از محصول در ایران طراحی شده است؟
- چه بخشی در ایران تولید شده؟
- چه بخشی مونتاژ شده؟
- کدام زیرسیستمها خارجی هستند؟
- طراحی پلتفرم متعلق به چه شرکتی است؟
- مسئولیت فنی محصول با چه کسی است؟
- قطعات یدکی از کجا تأمین میشوند؟
- نرمافزار و سیستم کنترل متعلق به چه مجموعهای است؟
- و در نهایت، اگر محصول دچار نقص فنی شد، چه کسی پاسخگوست؟
راهحل، مقابله با واردات نیست
اتفاقا ممکن است یک شرکت ایرانی بتواند از یک محصول خارجی استفاده کند، آن را مهندسی معکوس کند، توسعه دهد، برخی قطعات را داخلیسازی کند، نرمافزار خود را روی آن توسعه دهد و در نهایت محصولی با ارزش افزوده واقعی ارائه کند. این مسیر میتواند کاملا قابل دفاع باشد. آنچه باید اصلاح شود، شفافیت در تعریف تولید داخل است. به جای دوگانه سادهی: «ایرانی» یا «خارجی» بهتر است یک طیف واقعی از ارزش افزوده تعریف شود:
واردات
برندسازی
مونتاژ
سفارشیسازی
یکپارچهسازی و مهندسی
داخلیسازی زیرسیستمها
طراحی و توسعه محصول
تولیدکننده واقعی
در این صورت، شرکتی که واقعا محصول را طراحی و توسعه داده، با شرکتی که صرفا یک محصول آماده خارجی را با برند خود عرضه میکند، در یک طبقه قرار نمیگیرد. و شاید مهمترین نکته، اگر هدف حکمرانی، ساخت صنعت پهپاد تجاری در ایران است، حمایت نباید صرفا به «نام ایرانی روی محصول» تعلق بگیرد.
حمایت واقعی باید به دانش فنی، تحقیق و توسعه، طراحی، آزمون، تولید، داخلیسازی، اشتغال تخصصی، خدمات پس از فروش و ایجاد زنجیره تامین متصل باشد. چون در نهایت، با تغییر یک لوگو یا شماره مدل، فناوری ایجاد نمیشود.
تولیدکننده واقعی کسی نیست که فقط نام ایرانی روی یک محصول بگذارد؛ تولیدکننده واقعی کسی است که بتواند در برابر طراحی، مهندسی، کیفیت و عملکرد محصول خود مسئولیت فنی بپذیرد.

